ما که عرب نیستیم چرا باید قرآن را به عربی بخوانیم؟

1 آبان 1395
328

ما که عرب نیستیم چرا باید قرآن را به عربی بخوانیم؟

بعد از پایان بهانه‌های بنی اسرائیلی پیرامون قرآن، این بار موضوع جدیدی مطرح می‌شود که البته تا حدودی منطقی است (البته به‌ظاهر و به‌زعم طراح سؤال) او می‌گوید چرا قرآن را به عربی بخوانیم؟ ما که عرب نیستیم؛ در ثانی وقتی عربی می‌خوانیم متوجه معنا و مفهوم آن نمی‌شویم!

سوای از دلایلی که قبلاً در باب نسخه پزشک و خلبان به بحث گذاشتیم و هم‌اینک قصد طرح مجدد آن‌ها را نداریم، خوب است به بعد معنوی تلاوت قرآن از روی مصحف و به زبان عربی بپردازیم در قرآن مجید چنین آمده است:

(قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ)

از طرف خداوند نور و کتاب آشکارى به‌سوی شما آمد.[1]

نور در آیه فوق، به معنى قرآن است و بنابراین عطف «کِتابٌ مُبِیْنٌ» بر آن از قبیل عطف توضیحى است.[2]

در جای دیگر چنین می‌فرماید:

(فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)

به خدا و پیامبرش و نورى که نازل کرده‌ایم ایمان بیاورید.[3]

تا اینجا دانستیم قرآن مجید نور است، انوار هدایتش عالم را فراگرفته است؛ اما سود آن برای کسی است که عامل به معارف بلند آن باشد؛ در جای دیگر سفارشی مبنی بر چگونه خواندن قرآن آمده است:

(أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا)

و قرآن را با دقت و تأمّل بخوان![4]

تعبیر به «ترتیل» که در اصل به معنى «تنظیم» و «ترتیب موزون» است، در اینجا به معنى خواندن آیات قرآن با تأنی و نظم لازم و ادا صحیح حروف و تبیین کلمات و دقت و تأمل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است. بدیهى است چنین قرآن خواندنى مى‌تواند به‌سرعت به انسان رشد و نمو معنوى، شهامت اخلاقى و تقوا و پرهیزگارى ببخشد و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نمازخواندن تفسیر کرده‌اند، به خاطر آن‌که یکى از بخش‌هاى مهم نماز «تلاوت قرآن» است.[5]

علما و مراجع بزرگواری همچون حضرات آیات مکارم شیرازی و سبحانی سرگذشت شخصی بنام کربلایی کاظم ساروقی نامی را نقل کرده‌اند که ایشان در عین بی‌سوادی یک‌شبه حافظ کل قرآن مجید می‌شود.

جریان ازاین‌قرار بوده است که شخصی در روستا و بر سر زمین کشاورزی مشغول کار بوده است، دریکی از ایام تبلیغی، روحانی بزرگواری وارد روستای ایشان می‌شود و در خلال مباحث به موضوع زکات اشاره می‌کند: زکات واجب است، اگر زکات ندهید مالتان حلال نمی‌شود و...کربلایی کاظم از صاحب‌کار خویش می‌پرسد که آیا شما زکات می‌دهید؟ او که زکات نمی‌داده، وعده سر خرمن می‌دهد که ازاین‌پس زکات می‌دهیم! اما کربلایی کاظم که درونی زلال دارد، از نزد او می‌رود و به روستایی دیگر هجرت می‌کند، به امامزاده‌ای می‌رسد، بعد از زیارت، از فرط خستگی جلوی درب امامزاده خواب او را فرامی‌گیرد؛ در عالم مکاشفه دو سید نورانی را می‌بیند، او را به زیارت دعوت می‌کنند، او هم می‌پذیرد و با این دو بزرگوار همراه می‌شود، داخل حرم، از او می‌خواهند که قرآن بالای ضریح را بخواند، اظهار می‌کند که بی‌سواد است، یکی از آن دو سید محترم، دست بر سینه کربلایی کاظم گذاشته و می‌فشارد، او مدهوش و بی‌هوش می‌شود، از خواب که بیدار می‌شود، متوجه می‌شود که می‌تواند قرآن را بخواند، او آیات قرآن را به شکل نور می‌بیند؛ جالب‌تر اینکه وقتی قصد آزمایش او را داشته‌اند، چند آیه را درهم‌آمیخته و به او نشان می‌دادند که بخواند، تک‌تک اجزاء را بانام سوره می‌گفت؛ این قسمت برای فلان سوره و آن قسمت برای فلان سوره است. گاهی نیز یک «واو» را به نیت قرآن و «واو» دیگری را به نیت غیر قرآن می‌نوشتند؛ او بی‌درنگ «واو» قرآنی را تشخیص می‌داد، از او می‌پرسیدند کربلایی کاظم این دو تفاوتی ندارند و هر دو «واو» هستند، چگونه می‌گویی کدام از برای قرآن است و دیگری نیست؟ ایشان پاسخ می‌گفت آن‌که به نیت قرآن است نور می‌دهد! الله‌اکبر از این نورانیت!

از مطالعه شرح احوالات کربلایی کاظم نتیجه می‌گیریم قرآن نور است، هرچند ظلمت درون ما اجازه مشاهده چنین نوری را ندهد، پس نور اثرگذار است همانند برقی که ما نمی‌بینیم ولی لامپ را روشن می‌کند.

غرض از طرح این داستان و آیاتی که به نورانیت قرآن مجید اشاره می‌کند این بود که به مفهوم آیه ذیل برسیم که می‌فرماید:

(وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)

کسانى که پیروى از نورى مى‌کنند که با پیامبر نازل‌شده است، آن‌ها رستگاران‌اند.[6]

رستگاری درگرو پیروی از قرآنی است که نور است و خود طریق تلاوت را که پایین‌ترین مرتبه پیروی از قرآن است را در ترتیل خواندن (که قبلاً اشاره شد) می‌داند؛ یعنی قرآن را باید عربی خواند و بهتر است که از روی قرآن بخوانیم (به دلیل همان نورانیت آیات) و این منافاتی با اصل تدبر در مفاهیم و مطالعه ترجمه و تفسیر ندارد؛ در ضمن فرمایش خداوند است که: ما قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم.[7]

خلاصه اینکه در این فصل، بحث در باب ذکر مهم‌ترین دلایل گرفتاری جوامع اسلامی بود، گمان نکنیم فقط منظور جامعه اسلامی ایران بود، بلکه هدف طرح معضلات کل جوامع اسلامی بود؛ دلیل این گرفتاری‌ها عدم اعتقاد و تقید به مبانی ناب اسلام محمّدی6است، شاهد این مدعا پیدایش گروهک‌های تروریستی و تکفیری و غیره است؛ چه ایران و چه دیگر جوامع اسلامی به آن دلیل گرفتارند که مبانی اسلام را یا نفهمیده‌اند، یا کج‌فهمی موجب سقوطشان شده و یا در آخر حب جاه و مال و خودپسندی اینان را به بیراهه کشانده است؛ با حضور در جامعه خودمان درمی‌یابیم، ظاهر جامعه رنگ و بوی خدایی ندارد و متأسفانه از ارزش‌های اسلامی فاصله گرفته‌ایم

منبع: کتاب مسلمان شناسنامه ای

جهت خرید کتاب اینجا کلیک کنید


[1] 15 مائده

[2] تفسیر نمونه ج 4 ص 320 ذیل آیات 15 و 16 مائده

[3] 8 تغابن

[4] 4 مزمل

[5] تفسیر نمونه ج 25 ص 165 ذیل آیات 1 تا 4 مزمل

[6] 157 اعراف

[7] 22 قمر

نظرتان را ارسال نمایید