مگه میمونم که تقلید کنم؟ | اهمیت مرجعیت و عاقبت بی احترامی به علما

یک مجتهد که در رساله عملیه، حلال و حرام می‌نویسد چه‌کار می‌کند؟ از کجا این احکام را درمی‌آورد؟ اصلاً مجتهد چه صیغه‌ای است؟ مگر ما عقل نداریم؟ تقلید کار میمون است! تقلید کاری است دون شأن انسان! هر انسانی باید با اندیشه خود دین و فرهنگ و آداب و سنت‌ها را بشناسد و به آن عمل کند. تقلید یعنی چه؟! تازه به فرض که پذیرفتیم به مجتهد نیاز است، مگر حکم خدا معلوم نیست؛ یک‌بار بنشینید یک جلد نه، ده جلد رساله بنویسید؛ بعد جمع کنید این بساط را! هرکسی خواست حکم را از رساله درمی‌آورد و می‌خواند، والسلام! این ادبیات و امثال آن، حکایت از ذهنی آشفته و بی‌منطق دارد.

هرگاه زنا شایع گردد زمین لرزه ها پدیدار گردد | اگه افزایش زنا موجب زلزله میشه پس چرا تو اروپا زلزله نمیاد؟

آقا نبودی ببینی؛ آخونده داشت یه مشت چرندیات سر هم می کردُ به خیال خودش مردمم ببو گلابی تشریف دارن... آخه یکی نیست بگه مردِ حسابی مگه مجبوری حرف بزنی؟ اگه حرف نزنی نمیگن لالِ؛ میگن با شعوره! یکی نیست بگه زلزله چه ربطی به زنا داره؟ مگه الان تو اروپا زنا نیست؛ عشق و حال نیست؛ پس چرا اونجا زلزله نمیاد؟ بیسواد متحجر اصلا نقشه جهان رو دیدی؟ تو اروپا گسل مُسلی در کار نیست که بخواد زمین به تب و تاب میفتهُ زلزله بیاد. حالا این که خیلی خوبه، زدم اون یکی شبکه دیدم یه آخونده دیگه داره میگه دعا کنید زلزله نیادُ داشت نسخه میداد که فلان ذکر برای ایمنی از زلزله مفید و موثره! خدایا ببین با کی شدیم هفت میلیارد!

زلزله هفت ریش تری

✅ وقتی خبر زلزله کرمانشاه رو شنیدم؛ مطمئن بودم که مردم مهربون و عاطفی مون حسابی جو زده میشنُ دلاشون هوایی میشه و پر میکشه سمت دیار غیور مردان کرد... مثل سلبریتی هایی که با زلزله زده ها عکس های سلفی گرفتن... این فوران غرائز یادآور شعر «در حیرتم از مرام این مردم پست / این طایفه زنده کش مرده پرست» مردم ما منتظرن تا زلزله ای ولوله ای چیزی بیاد اون وقت نوع دوستی شون گل کنه و کرور کرور کمک نقدی و غیرنقدی روانه مناطق آسیب دیده کنن...

اربعینی ها... صحنه های جالب از آدمای جالبی که تو اربعین باهاشون همسفر بودم

برادر یکی از اراذل و اوباش قدیم تهران به عالم عارفی مراجعه کَردُ گفت: داداش ما هیچ رقم آدم بشو نیست؛ چیکار کنیم؟ عالم روشن ضمیر یه نسخه پیچید و اون زیارت بود... سفر به کربلا... اون اراذل معروف تهران رفتُ بالاخره عاقبت بخیر شد...

چهار صبح ایران... هشت شب آرژانتین

✅ زنگ هشدار گوشیم به صدا در اومد، خواب آلود به گوشی خیره شدم؛ ۴ صبح بود... قبل اینکه وضو بگیرم رفتم جلوی پنجره تا بادی به سرُ صورتم بخوره، خواب از کلّم بپره...

فروشی

✅ حتماً تو خیابون پشت شیشه بعضی از ماشینا دیدین نوشتن «فروشی»... زیرشم شماره تلفن زده که اگه کسی طالب بود، تماس بگیره و معامله جوش بخوره...

سرگرمی

✅ این چه مملکتیه، نه شادی؛ نه تفریحُ سرگرمی، نه آزادی... هیچی نداریم! اینم شد زندگی؟!... زندگی برا اروپاییاست...

خبرنامه