غیبت

جعل مهدویت | گروهها و فرقه های گمراه مدعی مهدویت | چه کسانی و چه افرادی ادعای مهدی بودن داشته اند؟

هر چند افرادی همچون «احمد امین» پیدایش مدّعیان مهدویت را از آثار سوء اعتقاد به مهدویت دانسته که مشکلاتی برای جامعه اسلامی ایجاد کرده­اند؛ امّا این دلیل بر آن نیست که عقیده مسلّمی را کنار بگذاریم، چه اینکه در طول تاریخ افراد بسیاری مدّعی نبوّت شده­اند؛ آیا می­توان به جهت این ادّعاهای واهی، نبوّت و اصل رسالت را کنار گذاشت؟ گذشته از این، ادّعاهای پوچ تقویت کننده عقیده مهدویت است و این تبلیغ و ترویج مهدویت بصورت صحیح و آگاهی بخشی به مردم توسط علما را می­طلبد.

هیچ عاقلی اسکناس 100 تومانی را جعل نمی­کند امّا تراول چک­ها را جعل کرده و روانه بازار می­کند؛ لذا از آنجا که مهدویت جایگاه والایی ست، عدّه­ای به طمع مطامع دنیایی اقدام به جعل آن کرده­اند. کثرت گروه­های منحرف بیشتر متوجّه دو چیز بوده است؛ یکی وجود اصل مهدویت به عنوان یکی از باورهای اصیل مسلمانان و دیگری مهم بودن اعتقاد به مهدویت در اذهان و قلوب آنان.

پیشینه طولانی اشخاص و فرقه­های منحرف-که به قرن نخست بازمی­گردد- دلیلی بر این مدّعاست؛ زیرا تا باوری اصیل و واقعی وجود نداشته باشد، باورهای دروغین و غیرواقعی بی­معنا و لغو خواهد بود.

با عنایت به آن که مهدویت از آموزه­ها و اعتقادات بنیادین شیعه است، به همین جهت چشم طمع افراد سودانگار و منحرف بیشتر متوجّه آن بوده است.

انگیزه­های جاه طلبانه، وسوسه، قدرت، شهرت، دنیاطلبی و... از دلایل بروز و ظهور مدّعیان دروغین مهدویت و طرفداران آنها بوده است. این افراد 4 دسته­اند؛ گروهی از نظر نسب، هویت، هدف و مذهب ناشناخته­اند؛ جمعی با کارهای جنون­آمیز خویش، خود را از نظرها ساقط ساختند؛ برخی نام و نشان و دعوت و پیروانشان از صفحه روزگار به گونه­ای محو شده که نشانی از آنها نیست و عدّه­ای نیز اگر چه مرده­اند؛ امّا نام و یادی از آنان هست.

به­طور کلّی می­توان مدّعیان دروغین مهدویت را در 3 گروه دسته­بندی کرد؛ این 3 گروه عبارتند از:

1. کسانی که دیگران روی انگیزه­های خاصی آنان را «مهدی» نجات­بخش خواندند؛ محمّد بن حنفیه، زید فرزند امام سجاد و محمّد بن عبدالله محض که معلوم نیست چرا خود اینان ادّعای مهدویت طرفداران خویش را رد نکرده­اند از این دسته­اند.

2. کسانی که با انگیزه جاه­طلبی و قدرت­خواهی چنین ادّعای دروغینی داشتند؛ مهدی عباسی پسر منصور دوانیقی از جمله آنهاست. «منصور دوانیقی» ابتدا با «عبدالله محض» بیعت کرد و بعد از شکستن بیعت، با پسر خود «مهدی عبّاسی» که ادّعای مهدویّت کرد دست بیعت داد. امّا بعدها به دروغین بودن ادّعای خویش اعتراف کرد و گفت: فرزند من مهدی موعود روایات نیست؛ و او را از باب تفأل مهدی نامیدم.و

3. کسانی که طبق نقشه استعمار و به اشاره بیدادگران به چنین فریبی دست یازیدند و خود را مهدی نجات­بخش معرّفی کردند.

یکی از نخستین فِرق انحرافی «کیسانیه» بوده که برخی وجود آن را انگاره­ای عاری از حقیقت دانسته و افسانه­ای بیش نمی­دانند.و

برخی آنان را مربوط به «کیسان» آزادشده امیر مؤمنان7 و شاگرد «محمّد بن حنفیه» می­دانند که زانوی تلمذ بر آستان حسنین نیز زده بود.

برخی کیسانیه را پیروان مختار ثقفی و شماری هم فرمانده پلیس مختار که محمّد را وصی امیرالمؤمنین7 و مختار را نائب او معرّفی کرده بود گفته­اند.

کیسانیه 6 سال پس از شهادت امام حسین، قائل به امامت محمّد حنفیه شدند و معتقد بودند او حافظ اسرار دین و علم تأویل و علوم باطنی حسنین است.و

تمام 12 فرق کیسانیه دارای بعضی عقاید مشترک هستند؛ اعتقاد به امامت محمّد بن حنفیه، عقیده به مسأله بدا، اعتقاد به تناسخ و حلول، اعتقاد به رجعت(با بیان خاص خود) و اعتقاد به نوعی غلو در حق ائمه و پیشوایان خویش از جمله باورهای ایشان است.

کیسانیه پس از درگذشت محمّد بن حنفیه دو دسته شدند:

1. عدّه­ای مرگ او را نپذیرفته و وی را همان امام منتظر دانسته و به امام دیگری قائل نیستند.

2. گروه دیگر مرگ محمّد را باور کرده و پس از وی ابو هاشم عبدالله بن محمّد را به امامت برگزیدند.گروهی از مسلمانان، محمّد بن حنفیه را چون همنام و هم کنیه رسول خدا بود، مهدی می­پنداشتند. حتّی برخی محمّد بن عبدالله بن حسن را مهدی موعود دانسته و از این بابت خوشحال بودند که او هم، همنام و هم کنیه پیامبر9 است. برخی دیگر او را نفس زکیّه می­دانستند.

امام صادق وقتی جماعتی را دید که برای بیعت با محمّد بن عبدالله بن حسن به گمان اینکه او مهدی موعود است جمع شده­اند، فرمود:

«از این کار منصرف شوید، زیرا هنوز موقع ظهور مهدی نرسیده است و محمّد نیز، مهدی نیست.»و

«ابوهریره» روایت می­کند که پیامبر9 فرمود: اسم و کنیه مرا در یک شخص جمع نکنید. به همین علّت، وقتی علی بن ابیطالب نام و کنیه حضرت را برای فرزندش محمّد حنفیه برگزید، اصحاب اعتراض کردند. حضرت در پاسخ آنان فرمود: من در این مورد، از رسول خدا اجازه مخصوص دارم که گروهی از اصحاب نیز سخنان علی را تصدیق کردند.

«طبری» نوشته است: مختار وقتی ­خواست خروج کند و از قاتلان شهیدان کربلا انتقام گیرد، مهدویت را به محمّد بن حنفیه نسبت داد و خودش را فرستاده و وزیر وی معرّفی کرد و نامه­هایی را در این خصوص به مردم نشان داد.و

امّا محمّد حنفیه در خطبه­ای خطاب به هفت هزار نفر از اصحابش اظهار داشت: شما در این امر تعجیل کردید... سوگند به کسی که جان محمّد در دست اوست؛ حکومت به خانواده نبوّت باز می­گردد.و

در مجموع نه محمّد حنفیه و نه مختار ادّعای مهدویت نکرده­اند و این فرقه منقرض شده و کسی در عصر حاضر اعتقاد به امامت محمّد بن حنفیه ندارد.و

حتّی «سیّد حمیری» که از غالیان معتقد به مهدویت «محمّد بن حنفیّه» بود، به­واسطه امام صادق طریق هدایت را یافت.

از دیگر فرقه­های معروف شیعه، زیدیه است که با تمسّک به حدیث: «مهدی از فرزندان حسین است و او با شمشیر به پا می­خیزد و مادرش بهترین کنیزان است» زید را مهدی موعود شناخته­اند، در صورتی که زید اهل زهد و تقوا بوده و خود قائل به مهدویت نبوده؛ چنان که می­فرماید: پدرم از پدرش از رسول خدا روایت کرده است: «ای حسین! تو امامی و نُه تن از فرزندان تو امینان و امامان معصوم­اند و نهمین ایشان مهدی است.»و

زید در سال 122 هـ.ق پس از ده ماه نبرد در کوفه در برابر خلفای اموی به فیض شهادت نائل شد؛ امام باقر هر گاه وی را می­دید، آیه­ای از قرآن تلاوت کرده و خطاب به وی می­فرمود: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»و

باقریه قائل به رجعت امام باقر بودند و او را مهدی منتظر می­نامیدند، باقریه با استناد به حدیثی از پیامبر9 خطاب به «جابر بن عبدالله انصاری» که خبر از دیدار امام باقر و دستور ابلاغ سلام پیامبر9 به فرزندش را داده بود، امام باقر را مهدی منتظر دانسته­اند در حالی که از امام باقر می­خوانیم: «بعد از حسین نه امام می­آیند، نهمین از آنان قائم ایشان است.

ناووسیه که امامت را متوقّف در جعفر بن محمّد می­دانند؛ معروف به «صارمیه» هستند، ناووسیه می­گفتند جعفر بن محمّد زنده است و نمی­میرد و او مهدی آخرالزّمان است. در صورتی که امام صادق خطاب به مفضّل بن عمر فرمود: «امام بعد از من فرزندم موسی است و امام خلف و موعود منتظر(محمّد) فرزند حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی است.»و

اسماعیلیه به امامت امام صادق و وصایت فرزند بزرگترش اسماعیل که طبق نظر شیخ طوسی مردی جلیل القدر و مورد توجّه و علاقه امام صادق بوده معتقدند؛ امّا اسماعیل در «عُریض» از دنیا رفت و امام صادق در تشییع جنازه او در حالی که پابرهنه و بی ردا به دنبال تابوت وی بود، چندین بار دستور فرمود تابوت را بر زمین نهادند و هر بار حضرت می­آمد و پارچه از روی صورت کنار می­زد تا بدین وسیله مرگ وی را پیش چشم قائلان به امامت او قطعی کند.گروهی اسماعیل را زنده و امام پس از پدرش می­دانستند.

«ولید بن صبیح» اسماعیل (پسر امام صادق) را نزد گروهی از میگساران دید و به بیت­الحرام رفته و در آنجا نیز او را مشاهده کرد و دوباره بازگشته و در جمع میگساران ملاحظه کرد، مجدّد به بیت­الله الحرام بازگشت و اسماعیل را همچون دفعه قبل آویخته به پرده کعبه دید که اشک از چشمانش جاری بود؛ ولید این قضیه را به امام صادق عرضه داشت که حضرت فرمود: او اسیر شیطانی شده است که به شکل وی ظاهر می­شود و همه می­دانیم شیطان نمی­تواند بصورت انبیاء و اوصیاء تمثّل نماید.

لذا حضرت در مورد فرزندش «اسماعیل» فرمود:

«او عاصی است و شباهتی به من و پدرانم ندارد.»

«قرامطه» فرقه سیاسی از گروه اسماعیلیه؛ محمّد بن اسماعیل نوه امام صادق را مهدی موعود دانسته و قائم را کسی می­دانستند که با رسالت و شریعت جدیدی مبعوث شده و شریعت محمّد را منسوخ می­کند.

امّا امام صادق فرزندش امام کاظم را به «ابراهیم بن ابی زیاد کرخی» معرّفی کرده و اعلان می­دارد که پس از من، او امام تو است؛ آگاه باش که گروه­هایی در رابطه با او به هلاکت خواهند رسید.

دیگر گروه مدّعی واقفیه هستند که «علی بن حمزه بطائنی» رئیس آنان است. وقتی «واقفیه» رد شود طبیعتأ دیگر فِرق مدّعی پیشین هم رد خواهند شد:

«زیاد بن مروان قندی» (که از پیروان مذهب واقفیه است) روایت کرده که به خدمت ابو ابراهیم «امام کاظم» رسیدم که فرزندشان ابوالحسن (رضا) هم در محضرشان بود، حضرت به من فرمودند: ای زیاد! این پسرم علی است؛ نوشته (و امر او) نوشته من و کلامش کلام من و فرستاده­اش فرستاده من است و هر چه که بگوید، حرف؛ حرف اوست.

واقفیه روایاتی را به زعم خود دالّ بر قائم بودن امام کاظم نقل کرده­اند که شیخ طوسی 40 روایت از آنها را نقل کرده و پاسخ داده که غالب آن روایات خبر واحد بوده و از درجه اعتبار ساقط است.(خبر واحد توضیح داده شود)

موسویه یا موسائیه طرفداران امامت امام کاظم و منتظر رجعت او بودند، این گروه را «واقفه» نیز می­گویند.

امام کاظم را زنده و مهدی قائم می­دانند و گروه دیگری به مردن حضرت و رجعت پس از مرگ قائل شده­اند که شیخ طوسی پاسخ تمام شبهات آنها را داده است.و

«عمر بن واقد» و نزدیک به 50 نفر دیگر شاهد از دنیا رفتن امام کاظم بوده­اند. طبق نقلی 70 نفر از شیعیان نیز توسط «هارون­الرشید» گرد آمده و شاهد این ماجرا بوده­اند.

علاوه بر آن؛ در مقابل این ادّعای واهی، روایات بسیاری در مورد تولّد امام رضا و صراحت امام کاظم بر جانشینی حضرت در کتب روایی درج شده است.

با این حال بد نیست عوامل پیدایش واقفیه را نیز مدنظر داشته باشیم؛ اشخاصی مانند «علی بن حمزه بطائنی» که سی هزار دینار از پول امام کاظم نزد او بود و همچنین «زیاد بن مروان قندی» که او نیز هفتاد هزار دینار نزدش بود و افراد دیگری همچون «عثمان بن عیسی رواسی» به مال دنیا طمع کردند و نظر عدّه­ای را به خود جلب کرده و آن عدّه اموالی را در اختیارشان قرار دادند و ایشان هم مثل «حمزه بن ربیع» و «ابن مکاری» و «کرام خثعمی» و دیگران در اموال مردم خیانت کردند؛ لذا وقتی امام کاظم به شهادت رسیدند، این وکلای خائن که مال بسیاری از اموال امام نزدشان بود، به دلیل طمع در مال حضرت و مصادره آن؛ شهادت و مرگ ایشان را که برابر با رد مال به امام رضا بود انکار کردند و بدین گونه واقفیه شکل گرفت.

زمانی که وقت مرگ «احمد بن بشر سراج» رسید؛ به داماد خود گفت:

«ده هزار دینار از اموال موسی بن جعفر پیش من هست که پس از مرگش آن اموال را به فرزندش (رضا) ندادم و شهادت دادم که (موسی بن جعفر) نمُرده است.

شما را به خدا قسم می­دهم که مرا از آتش جهنّم خلاص کنید و اموال را به امام رضا بدهید.»

دامادش می­گوید: «به خدا قسم که ما هم حتّی دانه­ای از اموال را بر نگرداندیم و او را رها کردیم تا به جهنّم برود.»

شیخ طوسی همچنین روایاتی را نقل می­کند که در بعضی توسط امام رضا و پدر گرامش، بزرگان واقفیه لعن شده و یا به حال «زنادیق» در حال شرک و کفر از دنیا رفته­اند و در بعضی دروغ و ادّعای کذب آن گروه در نقل حدیث مشخّص شده است.(این مورد بعد از 40 روایت ادّعایی واقفیه مطرح شود)

با این حال برخی از معتقدین واقفیه از اعتقاد خود برگشتند:

«عبدالرحمن بن حجّاج»، «رفاعة بن موسی»، «یونس بن یعقوب»، «جمیل بن دارج» و «حماد بن عیسی» از این دسته­اند.

همچنین بسیاری از بزرگان واقفیه پس از آن که در امامت امام رضا تشکیک کردند و با معجزات حضرت از جمله پاسخ به سؤالات و شبهاتی که در ذهن مخالفان بود و هنوز مطرح نکرده بودند؛ از اعتقاد خود بازگشتند؛ «محمّد بن عیسی یقطینی» تعداد سؤالات اختلافی در مورد امامت امام رضا را که حضرت به همگی پاسخ داد را پانزده هزار مسئله ذکر می­کند.

محمّدیه قائل به امامت «محمّد بن علی بن محمّد بن علی بن موسی الرضا» بودند، وی از سادات جلیل­القدر علوی بوده که در زمان پدرش درگذشت و قبرش امامزاده سید محمّد در نزدیکی «بلد» دو فرسنگی سامرا زیارتگاه است.

عسکریه فرقه­ای از شیعیان امامیه بودند که حضرت امام حسن عسکری را مهدی موعود پنداشته و به غیبت او قائل شدند. شیخ صدوق از این­ها با عنوان واقفیه یاد کرده و می­نویسد: واقفیه ادّعا کردند که امام عسکری غیبت اختیار کرده است؛ ایشان نیز امر غیبت را صحیح می­دانستند. امّا در وقوع آن در حضرت عسکری اشتباه نموده گمان کردند: قائم مهدی، امام یازدهم است! اما چون وفات آن حضرت ثابت شده، گفتار ایشان در این باب باطل است.و

«ابن حوشب» ملقّب به «منصور الیمن» از مدّعیان مهدویّت در سده­ی سوّم هجری است، وی در ابتدا شیعه دوازده امامی بوده که پس از شهادت امام عسکری به اسماعیلیه گروید.و

علاوه بر فرقه­هایی که برشمردیم، «آیت­الله امینی» در کتاب خود «دادگستر جهان» به فرق دیگری اشاره کرده که جهت مزید اطّلاع به آنها نیز اشاره می­کنیم؛ وی می­گوید: گروهی از جارودیه، محمد بن عبدالله بن حسن را و فرقه­ای از هاشمیه، عبدالله بن حرب کندی را امام غائب می­دانند و یزیدیه معتقدند که به آسمان صعود کرده و در آینده بازمی­گردد. جوازیه نیز معتقدند حجت ابن الحسن را فرزندی بوده و او مهدی موعود است.و

گروه­هایی که به تحلیل ادّعای دروغین آنها پرداختیم نه­تنها قابل انطباق بر نشانه­های امام زمانﺃ نیستند بلکه لیاقت چنین مقایسه­ای را هم ندارند؛ «عبدالله بن باز» مفتی مشهور و متعصّب وهّابی وقتی حرکت بی­شرمانه­ای که در سال 1400 در مسجدالحرام اتّفاق افتاد و در آن «محمّد بن عبدالله قرشی» ادّعای مهدویت کرده بود را مورد اشاره قرار می­دهد؛ می­گوید:

آنها و کسانی که او را مهدی پنداشتند در یک سو و مهدی منتظر که در روایات مطرح شده در سویی دیگر قرار دارد و این دو با یکدیگر بسیار متفاوتند.(در باب مدّعیان دروغین هم مطرح شود)

چرا که مسلّم است امام مهدی دعوت به توحید می­کندو و دیگران دعوت به خود می­کرده ­اند.

  منبع: کتاب امام زمان ما
جهت خرید کتاب اینجا کلیک کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

. ضحی الاسلام، ج 3 ص 244

. موعود شناسی، اقتباس با تغییر از ص 135

. درسنامه مهدویت جلد 1،  ص 101

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 102

. مقاتل الطالبین، ص 167

. دادگستر جهان، ص 45

. ر.ک: امام مهدی از ولادت تا ظهور، ص 565-572

. مجله تخصصی کلام، مقاله کیسانیه افسانه یا حقیقت؟ اثر سید ابراهیم سید علوی

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 102

. الملل و النحل، ج 1 ص 147

. فرق الشیعه، ص 23 و 24

. فرهنگ فرق اسلامی، ص 373

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 103

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 103

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 104

. مقاتل الطالبیین، 165

. مقاتل الطالبیین، 175

. مقاتل الطالبیین، 141

. دادگستر جهان، ص 51

. الطبقات الکبری، ج 1 ص 67

. دادگستر جهان، ص 91

. تاریخ طبری، ج 4 ص 499/کامل التواریخ، ج 3 ص 339 و 358

. دادگستر جهان، ص 47

. الطبقات الکبری، ج 7 بخش 1 ص 77

. دادگستر جهان، ص 48

. ر.ک: الغیبه طوسی، فصل 1 الدلیل علی فساد قول الکیسانیه

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 104

 

. کمال­الدین و تمام النّعمه جلد 1، ص 65

 

. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، ص 327

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 105

. 135 نساء

. الغدیر، ج 3 ص 170

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 105

. کافی، ج 1 ص 304

. فرهنگ فرق اسلامی، ص 96

. الغیبه طوسی، ص 140

. کمال الدین و تمام النعمه، ج 1 ص 334 ح 4

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 108

. طبق نقل دادگستر جهان اسماعیلیه، محمد بن عبدالله را مهدی می­دانستند(تاریخ روضه الصفا، ج 4 ص 181)

. درّه­ای در نزدیکی مدینه

. الارشاد شیخ مفید، ص 553-554

. کمال­الدین و تمام النّعمه جلد 1، تلخیص ص 139

. کمال­الدین و تمام النّعمه جلد 1، ص 138

. ظاهرأ فرقه مبارکیه از قرامطه این اعتقاد را داشته­اند: الملل و النحل، ج 1 ص 279

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 110

. غیبت نعمانی، ص 129

. غیبت شیخ طوسی، ص 104

. روایات در غیبت شیخ طوسی، ص 114-152 آمده است.

. ر.ک: الغیبه طوسی، ص 83، 218 و 471

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 112

. کمال­الدین و تمام النّعمه جلد 1، ص 74

. غیبت شیخ طوسی، ص 152 با مقداری تغییر و تصرّف

. غیبت شیخ طوسی، ص 157

 

. غیبت شیخ طوسی، ص 157-162

. غیبت شیخ طوسی، ص 163

. غیبت شیخ طوسی، ص 163-167

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 112

. مغیریه نیز ظاهرأ قائل به امامت امام عسکری هستند(بررسی شود)

. کمال الدین و تمام النعمه، ج 1 مقدمه

. درسنامه مهدویت جلد 1، ص 112

. معارف و معاریف، ج 1 ص 254

. فرهنگ الفبایی مهدویت، ص 60

. الملل و النحل، ج 1 ص 256؛ فرق الشیعه، 62

. الملل و النحل، ج 1 ص 245

. الیزیدیه، 164

. التنبیهات الجلیه فی کشف الاسرار الباطنیه، 42-40

. دادگستر جهان، ص 52-54

. عصر ظهور، ص 382

. بحار، ج 51 ص 77

. روزگار رهایی ج 1، ص 78

Image

مدیر سامانه

مطالب مرتبط

غیبت کبری | شبهاتی پیرامون غیبت طولانی مدت امام زمان که تا این لحظه استمرار داشته است

اولین سؤال این است که چرا از ابتدا غیبت کبری شکل نگرفت؟ هر چیزی را وقت و اجلی است.(اجل کتاب) می­دانیم دو دولت حق و باطل وجود دارد؛ امام صادق ذیل آیه 140 آل­عمران فرمود: همواره از هنگامی که خداوند آدم را آفریده؛ یک دولت برای خدا بود و یکی برای ابلیس، پس کجا شد دولت مستقل خدا؟ نیست مگر قائم.

نواب اربعه | مطالبی پیرامون 4 نایب خاص امام زمان در عصر غیبت صغری

بعد از شهادت امام عسکری شیعیان ابتدا به 14 فرقه متفرّق شدند ولی بعد از مدّت کوتاهی با ارشادات علما و اصحاب، همگی بر اعتقاد به ولادت و وجود امام اتّفاق نمودند.و ارتباط شیعیان با نوّاب خاص در دوره­های نخست به­طور عمده به واسطه وکیلان بود. در عدد نوّاب و وکلا اختلاف است؛ امّا وکالت چهار نفر در بین شیعیان معروف است: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سمری.

غیبت صغری | شروع غایب شدن امام مهدی

همان­طور که قبلأ اشاره کردیم امام مهدی دو غیبت داشته که اولین آن غیبت صغری بوده است. دوران غیبت صغری که برخی آغاز آن را از همان ابتدای ولادت و برخی بعد از شهادت امام عسکری می­دانند، در واقع نوعی آماده سازی برای غیبت طولانی بود. باید توجه داشت اگر آن غیبت، یکباره رخ می­نمود، ضربه سنگینی به پایگاه­های مردمی و طرفداران امامت وارد می­شد؛ زیرا مردم، پیش از آن با امام خود ارتباط داشتند و در مشکلات به او رجوع می­کردند؛ اگر ناگهان امام غائب می­شد و مردم احساس می­کردند دیگر به رهبر فکری و معنوی خود دسترسی ندارند، ممکن بود همه چیز از دست برود و آن جمع به تفرقه دچار شوند. غیبت صغری با ویژگی­های خاص خود، دورانی لازم و ضروری بود که به حکمت خداوند، در تاریخ شیعه رقم خورد تا جامعه شیعی را به کامل­ترین صورت ممکن مهیای فصلی تازه از زندگی خود کند.

تشبیه امام زمان به خورشید پشت ابر | امام مهدی و شباهت به خورشید پشت ابر | فواید امام زمان در دوران غیبت

خداوند متعال در نظام شگرف منظومه هستی دو نیرو به ودیعت گذاشته که عامل بقای این مجموعه است؛ یکی «نیروی جاذبه» و دیگری «گریز از مرکز». اگر لحظه­ای نیروی جاذبه نباشد، این نظام شگرف از هم می­پاشد و این منظومه­ها به هم می­ریزند و تمام سیّاره­ها پراکنده گشته و با خروج از مدار خود به یکدیگر برخورد می­نمایند و همه چیز در این فضای بی­کران منهدم می­گردد. همان­طور که خورشید در مرکز این مجموعه، آنچه را بر گرد آن می­چرخد به خود جذب می­کند و مانع از فروپاشی نظام خلقت است، وجود با برکت امام مهدی هم باعث جذب دل­ها و فطرت­های پاک به سوی خود است و عاشقان و شیفتگان را از هلاکت اعتقادی و اخلاقی حفظ می­کند.

چرا غیبت؟ | شروع غیبت امام زمان | شبهات و مبحث پیرامون غایب بودن امام مهدی

وقتی از امام باقر سلام الله علیه معنای «فلا اقسم بالجوار الخنّس» پرسیده شد؛ فرمود: « او امامی است که از نظرها غائب گردید و مردم از وی اطّلاعی نداشته باشند. و این در سنه 260 خواهد بود. آن گاه مانند شعله¬ای روشن در شب تاریک پدیدار گردد...» در روایت دیگری امام صادق سلام الله علیه فرمود: آری، به خدا قسم از روز تولّد تا روز وفات پدرش دیده می¬شود، آنگاه از آخرین ساعات روز جمعه هشتم ربیع¬الاول سال 260 غائب می¬شود. و حتّی امام عسکری سلام الله علیه هم مردم را به غیبت تمرین می¬داد؛ وقتی «یعقوب بن منقوش» وارد خانه امام شد و حضرت حجّت را دید؛ پس از ورود حضرت به اتاق، دیگر او را ندید.

مدعیان دروغین نیابت امام مهدی | ادعای کذب نیابت پس از نایب چهارم

در بحبوحه تفرقه افکنی که با ارشادات نوّاب اربعه این قائله ختم به خیر شد، عدّه­ای فرصت­طلب پای در میدان گذاشته و ادّعای دروغین نیابت کردند. این ادّعاهای پوچ از زمان نائب دوم به بعد صورت گرفته و مطرح شد. «عثمان بن سعید» از افراد مشهور و مورد اطمینان شیعیان بود، او که از طرف امامین عسکریین وکالت داشت با توجّه به شرایط سیاسی حاکم بر جامعه، با جهادی بزرگ نیابت را پذیرفت، چرا که دیگران جسارت گرفتار شدن در چنگال مرگ را نداشتند و از طرفی مردم به چنین چیزی عادت نکرده بودند و این کار احتیاج به زمان داشت؛ در دوره عثمان بن سعید این کار صورت گرفت و بحث نیابت مورد پذیرش مردم قرار گرفت؛ پس از او و در دوره نیابت فرزندش، به دلیل انس مردم به مسئله نیابت؛ راه برای ادّعای مدّعیان دروغین هموارتر شد با این حال بیشتر شیعیان به دلایلی فریب مدّعیان دروغین را نخوردند

نظرتان را قرار دهید


تصویر امنیتی